تبليغاتX
•.¸•.¸*فریاد خاموش*¸.•¸.•
دختر دریا

 

یک قطره بود در ظرف انتظار دیروز

 موجی،گاهگاهی رد می شد از نگاه مانده ام بر در

هر وقت بیایی

این

این دریای طوفانی امروزم به تو ای مهربان

می گوید:ســــــــلام...

ســـــــال نو مبــــــــارک. به روز عید که نرسیدم

امیدوارم سالی پر از شور و هیجان داشته باشین.

این دفعه اومدم که بمونمــــــــــــــاا

نمی دونین که!!!! از خوشحالی فرشته شدم(آخه بال در آوردم).

بچه ها لطفا چند وقتی این قالب عذاب آورو تحمل کنین تا من یه فکری واسش کنم.

منتظر نظراتون هم میمونمااا

فـــــــعلا...

 

 ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

 

 

دیوانه نیست

  

دلا عاشق نوازی از کجا شد پیشه ات؟

مانده ام در کار تو در راه و در اندیشه ات

این نشد رسم محبت از دل بی رحم او

از غم و نا مهربانی مرده خاک و ریشه ات

در ره خوشبختی ات بس عاشقی جا مانده ای

چون شقایق مست باد، تیمارو شیدا مانده ای

قیمت ناز نگاهش را به خون خود دهی

وای بر تو در خم زلف چلیپا مانده ای

گر بداند عاشقی صد ناز بهتر می کند

درد بی درمان دل را صد برابر می کند

دل تمنایی مکن از چشمه سار دیده اش

گر بداند تشنه ای او راه را بدتر کند

مستی تو از لب پربار یک پیمانه نیست

جام قلبت پر شده این کار یک میخانه نیست

روزی آید او ترا هشیار از این مستی کند

یار دیگر گیرد آری،چون که او دیوانه نیست

_______________________________

 

 

 

باز آی تا دوباره دستی به مهر گیریم

مانع شویم بر ظلم، حتی اگر بمیریم

باز آ که عشق بر بام دل بسازیم

هر دو شویم عاشق مستانه دل ببازیم

 

_______________________________

 

خبرم داد باد صبا بلبل خوش خوان آمد

غم تنهایی دل سرد شد و درمان آمد

سر شوریده چه مست است به دریای خیال

دل شوریده چه شاد است که سامان آمد

 ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

ای تپش های تن سوزان من

آتشی در سایه ی مژگان من

 

چون تب عشقم چنین افروختی

لاجــــرم شعرم به آش سوختی

 

ای شب از رویای تو سنگین شده

سینه از عــطر توام سنگین شده

 

ای به روی چـــشم من گسترده خویش

شادیم بخشــــیده از انـدوه بیـــــــــش

 

+ نوشته شده در  شنبه 1388/01/15ساعت 5:31 بعد از ظهر  توسط مریم  | 

ســــــــــــــــــــــــلام خوبیـــــــــــــــــــــــــــن؟

خیلــــــــــــــی دلـــــــــــــــــــــــــم براتون تنــــــــــــگ شده و حیف که فعلا نمــــــــــــی تونم بیـــــــــــــام

سعی می کنم بازم بیام پیشتون با آپای باحال

دوستـــــــــــــــون دارم خدافـــــــــــظ

+ نوشته شده در  دوشنبه 1387/07/29ساعت 8:44 بعد از ظهر  توسط مریم  | 

 

 

 

تو این شبهــای خط خطــی                 ستارهـــای پاپتـــــی

گم شدن و نیست تـوی راه                  فانوســـک رفاقتــــی

به هرکی می خوای دل بدی               دل میکـنه به راحتـــی 

دنیـــــا چــه آلــــوده شــــده                به سم بی صداقتــی

پاهــای عشــق و عــاشقی                تاول زده بگـی نگــــی

انگـــــار تمـــوم زنـدگــــــــی                گرفته بــوی کهنگـــی  

 بایـــد با دنیـــا کــاری کــــــرد               بیشتر از اینها نشه بد      

 به پای عشــق و عاشقـــــی                مرحم دلدادگــــــی زد  

 بایـــد دوبـــاره تــازه شــــــــد              توی هوای رابطـــــــــه   

بایــــد دوبـــاره خط کشیـــــــد             رو هر چی رسم غلطـه

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

امشب فریاد من از بی کسی نیست

فریاد من  از دوری یار است

امشب دل من تنگ کسیست

که خزان کرد امید مرا پر زد و رفت

امشب زیر این سقف کبود دل من می نالد

حسرت دیدار می کشد دست به دامان دلم

امشب دل من تنگ کسیست

که غرق در مرداب خیالم گشته

امشب پشت این پنجره ها دل من می خواند

در آتش عشق تو می سوزد و می سازد

امشب دل من تنگ کسیست

که در این فاصله ها گم شده است

امشب رو به این دشت سیاه دل من می گرید

می کند یاد بهار و به خزان می نگرد

امشب دل من تنگ کسیست

که ویرانگر جانم شده است

امشب کنج اتاق دل من میمیرد

می شود  خاموش و به خاک می افتد

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1387/03/15ساعت 3:11 بعد از ظهر  توسط مریم  | 

بیست و هشت روز از سال جدید(۱۳۸۷)می گذره و من هنوز تصمیم خاصی برای سال جدیدم نگرفتم.

دوست دارم هر چه زودتر از این سر در گمی بیرون بیام و تو سال جدید خودمو همون جور که هستم بشناسم.

می خوام هر چه زودتر روشن شه واسم از سالی که هیچ احساسی نسبت به اومدنش نداشتم چی می خوام و اون از من چی می خواد!

بیست و هشت ورق از دفتر امسال هم خط خورد و به سادگی یک نگاه ازش گذشتیم و هیچ فکر نکردیم همین ورقه های خط خورده عمر ماست که داره سیاه میشه و می گذره.کاش قدر این روزها و ساعت ها رو بیشتر بدونیم.

دوست دارم هدفم رو تو یک دشت سرسبز زیر سایه ی تک درخت دشت انتخاب کنم.

آره تک درخت!

دوست دارم زیر سایش آرامش رو پیدا کنم.با تکیه دادن به تن مهربونش و خیره شدن به آسمون آبی خدا رو بهتر احساس کنم.دوست دارم همون جا زار بزنم و از دلتنگیم تو سال جدید واسش  بگم.

خدا جون کاش  می شد.

*****************************************************

سوز دل

سینه از آتش دل در غم جانانه بسوخت

آتشی بو در این خانه که کاشانه بسوخت

تنم از واسطه ی دوری دلبر بگداخت

جانم از آتش مهر و رخ جانانه بسوخت

سوز دل بین که زبس آتش اشکم دل شمع

دوش بر من زسر مهر چو پروانه بسوخت

آشنایی نه غریبست که دل سوز من است

چو من از خویشتن برفتم دل بیگانه بسوخت

خرقه ی زهد مرا آب خرابات ببرد

خانه ی عقل مرا آتش میخانه بسوخت

چون پیاله دلم از تو به که کردم بشکست

همچو لاله جگرم بی می و خمخانه  بسوخت

ماجرا کم کن و باز آ که مرا مردم چشم

خرقه از سر بدر آورد و بشکرانه بسوخت

ترک افسانه بگو حافظ و می نوش دمی

که نخفتیم شب و شمع بافسانه بسوخت

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1387/01/29ساعت 12:40 بعد از ظهر  توسط مریم  | 

و آنگه که آن نگاه

بر چهره ام نشست

وآنگه که مست تماشای آن شدم

آن لبخند ساده ای

که بر آن چهره می دوید

با من چه ها نکرد

وآنگه که کودک گستاخ ذهن من

از هرم آتشین نفس های او

بی تاب گشته بود

با مادر قدیسه ی ایمان چه ها نکرد

وآنگه که طفل عشق

در نطفه می شکفت

با ساقی مسکین نواز دل بی قرار من

موسم روایت فردا چه ها نکرد....

*****************************************************

مرا میبینی و زیارت میکنی دردم

تو را میبینم و میلم زیارت می شور هر دم

به سامانم نمی پرسی نمی دانی چه سر داری

به درمانم نمی کوشی نمی دانی مگر دردم

نه راهست اینکه بگذاری مرا بر خاک و بگریزی

گذاری آروم بازم پرس تا خاک رهت گردم

ندارم دستت از دامن به جز در خاک و آن دم هم

که بر خاکم روان گردی بگیرد دامنت دستم

*****************************************************

باز آی که بی تو مه من رنگ ندارد

شب های سیاهم دگر آهنگ ندارد

امشب که رخ ماه شب تار تمامست

آوائی به جز یاد تو رنج ندارد

من رندم و عاشق،خوشا حافظ شیراز

که من مست و خرابم

وین منزل ویران،راهی به خرابات ندارد

امشب دل من ماُمن غم های نهان است

وین کالبد خسته که می بینی

همه ماحصل درد فراق است

امشب شب من رنگ خوش خواب ندارد

وین چشم

از فراقت آن یار سفر کرده دگر تاب ندارد

امشب شب من گنگ،دلم تنگ

مهتاب شب من

پر از قصه و آهنگ

لیک این دل بی تاب خبر از خواب ندارد

*****************************************************

 

+ نوشته شده در  یکشنبه 1386/12/26ساعت 10:41 قبل از ظهر  توسط مریم  | 

اشکی از غنچه فرو ریخت و گل ندانست چرا؟

ماه به عشق نا بینا خندید و دل ندانست چرا؟

آفتابگردان عاشق از چشمک ستاره پژمرد و آفتاب ندانست چرا؟

و حالا با رفتنت دلم شده میخونه ی غم و تو ندانی چرا؟

اشک غنچه، گل رو پرپر کرد.

خنده ی ماه اشک رو از شاخه ی امید نابینا جاری کرد.

قلب آفتاب به باوفایی آفتابگردان لرزید. دل من از بی عشقی تو شکست و...اما میشه این زخم شکستگی رو با یه سلام دوباره به زندگی التیام بخشید و تمام لحظه های لبریز ازیاد تو رو به گورستان بی وفایی سپردوهمونجا دفنش کرد.

...حالا با یه احساس جدید میگم:سلام

*****************************************************

بر زمین افتاده پخشیده ست
دست و پا گسترده تا هر جا

از کجا ؟
کی ؟
کس نمی داند

و نمی داند چرا حتی
سالها زین پیش
این غم آور وحشت منفور را خیام پرسیده ست

وز محیط فضل و شمع خلوت اصحاب هم هرگز
هیچ جز بیهوده نشنیده ست

کس نداند کی فتاده بر زمین این خلط گندیده

وز کدامین سینه ی بیمار

عنکبوتی پیر را ماند ، شکن پر زهر و پر احشا

مانده ، مسکین ، زیر پای عابری گمنام و نابینا

پخش مرده بر زمین ، هموار

دیگر ایا هیچ

کرمکی در هیچ حالی از دگردیسی
تواند بود ؟
من پرسم

کیست تا پاسخ بگوید

از محیط فضل خلوت یا شلوغی
کیست ؟
چیست ؟
من می پرسم

این بیهوده

ای تاریک ترس آور

چیست ؟

*****************************************************

فردا...

نمی شناسمت،از اهالی دیروزی و من امروز، در فردا جستجویت می کنم.گاه گداری میشنوم که که می گویند:فردا هوا بهتر است،فردا باران می بارد،فردا خیابان خلوت تر است،فردا زندگی زیبا تر است،فرداوفردا...

کاش این فردایی که همه از آن دم می زنند زودتر می آمد،کسی چه می داند شاید همانطور باشد که اینها میگویند.من که فردایشان را ندیده ام پس قضاوت نمی کنم.من به گذشته ام می اندیشم،به آن گذشته ای که آغازی خوش داشت.من هرگز منتظر فردا نمی مانم چون معتقدم امروز هم به نوعی فرداییست که دیروز در انتظارش بودم.

پس من فرداهای زیادی دیده ام اما فردایی که مردم از آن حرف می زنند چطور؟تو دیدی؟

فردا باوری است که هر کس از آینده ی خود دارد.آینده ای که سالهاست در انتظار آن است. فردای خوبی،فردای پاکی و فردای زندگی.فردا را باور کن...بیا که با دستهای مهر بذر عشق را بکاریم.بیا بدی ها را به بادبسپاریم و در به روی خوبی ها باز کنیم.بیا کمی مهربان تر باشیم.ممکن است روزی از خواب برخیزیم و دیگر فردایی در انتظارمان نباشد .

پس امروز را زندگی کنیم

*****************************************************

نیاز

به جای دسته گلی که فردا بر قبرم می گذلری

امروز با شاخه گلی کوچک یادم کن

به جای سیل اشکی که فردا بر مزارم می ریزی

امروز با تبسمی شادم کن

به  جای متن های تسلیت گونه که فردا در روزنامه ها برایم می نویسی

امروز با جمله ای مرا یادم کن

من امروز به تو نیاز دارم نه فردا

*****************************************************

تخته سنگ

روی تخته سنگی نوشته شده بود: اگر جوانی عاشق شد چه کند؟

من هم زیر آن نوشتم:باید صبر کند

برای بار دوم که از آنجا عبور کردم زیر نوشته ی من کسی نوشته بود:اگر صبر نداشته باشد چه کند؟

من هم با بی حوصلگی نوشتم:بمیرد بهتر است.

برای بار سوم که از آنجا عبور کردم انتظار داشتم زیر نوشته ی من نوشته ای باشد اما زیر تخته سنگ جوانی را مرده یافتم.

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه 1386/12/12ساعت 0:23 قبل از ظهر  توسط مریم  | 

سلام مهربانم.

ای کاش گل بودی و من از باغچه ها می چیدمت یا که طلوعی بودی و از پنجره ها میدیدمت.

ای کاش چشمانت زریهی داشت چو رنگین کمان هر وقت باران میگرفت از دور می بوسیدمت.

ممنون از نظرای همه.طبق حرفی که به آقا هاشم گفتم از این به بهد هم طنز کار میکنم هم عاشقانه پس هوامو داشته باشین

با همون که خودتون خوب میدونین همراهیم کنین.(نظر رو میگما)

راستی روز عشق هم که گذشت ولی به هر حال  valentine مبارک

*****************************************************

                              وقتی رفت                    

وقتی رفت حاشيه درختامون طلايی بود

ماه تو آسمون بود و قحطی روشنايی بود

وقتی رفت ،غبار نشست رو روياهای اطلسی

ديگه هيچ كسی نشد ،عاشق چشمای كسی

وقتی رفت، دريا ديگه به ماهيها نگاه نكرد

ماه ديگه، در نيومد ستاره ادعا نكرد

وقتی رفت، لونه هيچ پرنده ای چراغ نداشت

واسه درد دل دلم، هيچ كسی رو سراغ نداشت

وقتی رفت، پرند ه های كوچه بی دونه شدن

عاقلا، رفتنشو ، ديدن وديونه شدن

وقتی رفت، يه قطره اشك از شهر چشماش جاری بود

همونو، ازش گرفتم آخه يادگاری بود

*****************************************************

می دونی؟
آسمون هميشه آبی نيست،
هميشه هم صاف نيست
گاهی ابريه و گاهی بارونی
و از آسمون هميشه هم بارون نمی باره

خب،
اين طبيعتشه
ولی همون موقعهايی هم که داره بارون می باره، برو بشين پای درد و دل آسمون
ببين چی می گه؟! چرا داره گريه می کنه، دلتو بده به آسمون و عوضش ازش چندتا ستاره بگير

می دونی؟
گاهی آسمون پر ستاره است،
ولی يه ستاره ميون اون ستاره ها، بزرگتر، قشنگتر و درخشانتره
اون ستاره ی "تو" ء من
اسمشو گذاشتم ستاره ی "تو

می دونی؟
وقتی با ستاره ی "تو" حرف می زنم، وقتی بهش خيره می شم يا بهش چشمک می زنم، هميشه ازم يه چيزی می پرسه
می گه: "دوستم داری؟
منم می گم: "دوستت دارم
ولی ديشب از من يه سوال ديگه پرسيد.
گفت: "تو چرا هيچ از من نمی پرسی که دوستت دارم يا نه؟
منم ازش پرسيدم: "تو چی؟ دوستم داری؟
می دونی چی گفت؟
گفت: "قلبتو بده
گفتم: "چه جوری؟"
گفت: "چشماتو ببند، يه نفس عميق بکش و خودتو رها کن. قلبت پرواز می کنه و خودش مياد پيشم.
منم همون کاری رو کردم که ستاره گفت. ستاره قلبمو گرفت و روش يه چيزی نوشت و بعد پَسِش داد.
می دونی چی نوشته بود؟
نوشته بود: "دوستت دارم
نوشته ی ستاره ی "تو" رو قلبم موند. هنوزم هست. تا آخرم می مونه
چرا؟
چون بهم گفت: "حقيقت هيچ وقت نابود نمی شه! چون چيزی است که بايد وجود داشته باشد.

راستی
بيا ايندفعه که داره بارون مياد بريم پشت پنجره و به درد و دل آسمون گوش کنيم.
وقتی شب می شه، بيا دو تايی به ستاره ها نگاه کنيم
وقتی می خواهيم بخوابيم بيا با هم به ماه شب بخير بگيم.
و وقتی صبح می شه، بيا طلوع خورشيد رو که پر از عشق با هم نگاه کنيم.
باشه که عاشق بمونيم! تا آخرش

 

*****************************************************

 

دخترجواني از مکزيک براي يک مأموريت اداري چندماهه به آرژانتين منتقل شد.

پس از دوماه، نامه اي از نامزد مکزيکي خود دريافت مي کند به اين مضمون:

لوراي عزيز، متأسفانه ديگر نمي توانم به اين رابطه از راه دور ادامه بدهم و بايد بگويم که دراين مدت ده بار به توخيانت کرده ام !!! ومي دانم که نه تو و نه من شايسته اين وضع نيستيم. من را ببخش و عکسي که به تو داده بودم برايم پس بفرست

باعشق : روبرت

دخترجوان رنجيـده خاطرازرفتارمرد، ازهمه همکاران ودوستانش مي خواهدکه عکسي ازنامزد، برادر، پسرعمو، پسردايي ... خودشان به اوقرض بدهند وهمه آن عکس ها راکه کلی بودند باعکس روبرت، نامزد بي وفايش، دريک پاکت گذاشته وهمراه با يادداشتي برايش پست مي کند، به اين مضمون:

روبرت عزيز، مراببخش، اما هر چه فکر کردم قيافه تو را به ياد نياوردم، لطفاً عکس خودت راازميان عکسهاي توي پاکت جداکن وبقيه رابه من برگردان

ای ول به دختره حرکتش خیلی با حال بود نظر شما چیه؟

*****************************************************

اعتماد به نفس کاذب در پسران
اين يک بيماری مسری در پسران است . اگر برادر و يا دوست پسر و يا پسر شما اين بيماری را بگيرد يقين بدانيد که در عرض کمتر از يک هفته کل پسران محل را مبتلا ميکند پس برای جلوگيری از اين بيماری اگر کسی را مشاهده کرديد که مبتلا است حتمآ او را قرنطينه کنيد.
علايم اين بيماری:
۱- گذاشتن ريشهای نخ قيطونی.
۲- طرز نگاه کردن به صورت عجيب غريب.
۳- تکرار جمله ی هوش پسران بيش ازدختران است .
۴- ايستادن زياد رو به روی اينه.
۵- استفاده از جملاتی شبيه همين که گفتم؛حرف من درسته؛حرف مرد حرفه و....
۶- مخالفتهای پی در پی.
۷- پايين بردن شخصيت دختران برای تقويت روحيه.
۸- خواندن اشعار پر محتوا از قبيل پسرا شيرن مثه شمشيرن
۹- روزی ۵۰ دفعه شنيدن پسر پسر قند عسل توسط مامان جون
۱۰- خواندن کتابهايی از قبيل:
چگونه اعتماد به نفس خود را بالا بريم؟
انرژی درمانی
تقويت اراده در ۲۰ روز
من بهترينم
و.......
به اميد بهبودي همه پسران

پسره بی جنبه هم داریم؟

یا حق

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه 1386/11/29ساعت 11:15 بعد از ظهر  توسط مریم  | 

غنچه از خواب پريد
و گلی تازه به دنيا آمد

خار خنديد و به گل گفت: سلام
و جوابی نشنيد

خار رنجيد ولي هيچ نگفت
ساعتی چند گذشت
گل چه زيبا شده بود

دست بی رحمی آمد نزديک
گل سراسيمه ز وحشت افسرد
ليک آن خار در آن دست خليد و گل از مرگ رهيد

صبح فردا که رسيد
خار با شبنمي از خواب پريد
گل صميمانه به او گفت .... سلام

سلام به همگي .من بازم اومدم با آپ جديد.از همه ي اونايي كه لطف كردن و نظر دادن ممنون.

خوب حالا ميريم سراغ مطالب.ديگه نظر فراموش نشه

******************************************************

هر جا دلم بخواهد

چون میهمانان به سفره ی پر ناز و نعمتی
 خواندی مرا به بستر وصل خود ای پری
هر جا دلم بخواهد من دست می برم
دیگر مگو : ببین به کجا دست می بری
 با میهمان مگوی : بنوش این ، منوش آن
 ای میزبان که پر گل ناز است بسترت
بگذار
مست مست بیفتم کنار تو

بقيشو رو ادامه مطب كليك كن

******************************************************

در آن پر شور لحظه

دل من با چه اصراري ترا خواست،

و من ميدانم چرا خواست،

و مي دانم كه پوچ هستي و اين لحظه هاي پژمرنده

كه نامش عمر و دنياست ،

اگر باشي تو با من، خوب و جاويدان و زيباست .

******************************************************

لحظه ديدار نزديك است .

باز من ديوانه ام، مستم .

باز مي لرزد، دلم، دستم .

باز گويي در جهان ديگري هستم .

هاي ! نخراشي به غفلت گونه ام را، تيغ !

هاي ! نپريشي صفاي زلفم را، دست!

آبرويم را نريزي، دل !

- اي نخورده مست -

لحظه ديدار نزديك است .

******************************************************

قفس داران سكوتم را شكستند

دل دائم صبورم را شكستند 

به جرم پا به پاي عشق رفتن

 پروبال عبورم را شكستند

مرا از خلوتم بيرون كشيدند

 چه بي پروا حضورم راشكستند

تمنا در نگاهم موج مي زد

 ولي روياي دورم را شكستند

 

 

 

 

 

 

******************************************************

چند نكته

 هيچ وقت با خودت فکر کرده اي که انتهاي اين عشق ها چيست خرد شدن معشوقه هاي بي پروا و کم سو شدن اميدهاي پوشالي و چيزي که آغاز شد بايد پايانش را هم باور داشت

 

******************************************************

اسپانيايي ها ميگن : "عشق ساكت است اما اگر حرف بزند از هر صدايي بلندتر است ايتاليايي ها ميگن: "عشق يعني ترس از دست دادن تو !" ايراني ها ميگن : "عشق سوء تفاهمي است بين دو احمق كه با يك ببخشيد تمام ميشود

 

******************************************************

 عاشق شدن مثل دست زدن به آتيش مي مونه . پس سعي کن تا وقتي که جراتش رو پيدا نکردي هيچ وقت بهش دست نزني اما اگه بهش دست زدي سعي کن طاقتش رو داشته باشي که تو دستهات نگهش داري

*****************************************************

خواهم رفت

 

شب بودو من بودم و پروانه

در اين بي كران سياهي دل

خواهم رفت به سوي سوسويي از اميد

اما نه!اين اميد را به گور خواهم برد

خواهم رفت شايد با فانوس خاموش دريارا جويم

اما تو بگو پا به كدام راه گذارم؟

خواهم رفت دردل سياهي شب

شايد تبسمت مرا به بركه اي از نور رساند

من به اين تبسمت نيز دل خوشم

اكنون با پاي عريان پا به اين بي راهه ميگذارم

و حال خواهم رفت...

به كجا؟نمي دانم

 

*****************************************************

تنهايي

 

هنوز عطري از غم در هواست

اين عطر به هنگام دلتنگي به مشامم ميرسد

شايد اين همان نداي تنهاييم است

ميدانم امروز نيز كسي تقي به دل بيگانه با عشقم نميزند

باز بايد به تنهايي پا به اين كوچه ي تنگ گذارم

به ياد مي آورم آن درخت كهن سال عريان را وآن سيبي كه از شاخه لختش افتاد

همان سيب سرخي كه با حسرت يك دوست به تنهايي گاز زدمش

در همين افكار پا به كوچه مي گذارم

باز هم همان درخت عريان و همان سيب سرخ

درخت فرياد ميزند كه:آيا باز هم به تنهايي؟

مي گويم:آري پس با چه كس؟

تنها سكوت است و سكوت و سكوت

ميان همين سكوت صدايي نا آشنا فرياد ميزند:

آهااااااااااااااي در اين خلوت كسي نيست؟

*****************************************************

 

 

 

 

 

 


 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  دوشنبه 1386/10/24ساعت 8:12 بعد از ظهر  توسط مریم  | 

1.       عشق از دیدگاه  حاج آقا: استغفرالله باز از این حرفای بی ناموسی زدی. (جمله عاشقانه : خداوند همه جوان ها را به راه راست هدایت کند)

2.       عشق از دیدگاه دختر حاج آقا:  آه... یعنی می شه بدون اینکه بابام بفهمه من عاشق بشم؟ ( جمله عاشقانه : ندارد)

3.       عشق از دید یک ریاضیدان :  عشق یعنی دوست داشتن بدون فرمول. (جمله عاشقانه : آه... عزیزم به اندازه سطح زیر منحنی دوستت دارم)

4.       عشق از دیدگاه بقال سر کوچه: والا دوره ما عشق مشغ نبود که, ننمون رفت و این سکینه خانم رو واسمون گرفت آورد.(جمله عاشقانه: سکینه شام چی داریم؟....)

5.       عشق از دید اصغر کاردی (در زندان) : مرامتو عشقه,عشقی.(جمله عاشقانه : چاقو خوردتیم لوتی..)

 

6.       عشق از دیدگاه یک دختر مدیوم کلاس و کمی بی غم : آه  عزیزم کاش الان پیشم بودی , بغلم می کردی, سرمو میگذاشتم رو شونه هات....( جمله عاشقانه : دوستت دارم عزیزم....)

7.       عشق از دید مادر بزرگم :از این حرفای بد نزن , راستی این دختر اقدس خانم خیلی دختر خوب و با کمالاتیه , تازه تحصیل کرده هم هست . ( جمله عاشقانه : پاشو بریم خواستگاری....)

8.       عشق از دید.....( خودتون الان می فهمید کیو میگم) : عزیزم تو که عاشقمی چرا هزینه عمل کردن دماغمو نمی دی؟......واسه ناهار بریم سورنتو ....مرجان با دوستش هم قراره بیآد....دوست مرجان واسش یک ماتیز خریده (دوو منگل) .تو حتی حاضر نیستی واسه من که این همه دوستت دارم یک پراید بخری.....(جمله عاشقانه : عزیزم گوشی p910 i می خوام راستی دوستت هم دارم )

9.       عشق از دید کسی که بار اولشه عاشق میشه: عزیزم باور کن بدون تو حتی یک لحظه هم نمی تونم زندگی کنم, تو واسم همه دنیا هستی....(جمله عاشقانه : فدات شم  عزیزم خیلی خیلی دوستت دارم)

10.    عشق از دید کسی که بار اولش نیست که عاشق میشه: عزیزم خیلی دوستت دارم, باور کن شب ها به خاطر تو با پای برهنه می خوابم....(جمله عاشقانه : آه عزیزم دیرم شده باید برم)

11.    عشق از دید یک راننده : رادیات (رادیاتور) عشق من از برات جوش آمده , باور نداری بر آمپرم بنگر.....(جمله عاشقانه : عیزم دوست دار.... بو بو بوغ غ غ)

12.    عشق از دید بعضی ها : آه ..یعنی خدایا میشه بیآد خواستگاریم؟....(جمله عاشقانه : یا شابدالعظیم 1000 تومن نذرت  می کنم اگه بیآد خواستگاریم)

13.    به دلیل نحسی از نوشتن معذوریم (جمله عاشقانه: حتی شما دوست عزیز)

14.    عشق از دید ارازل و اوباش : عشق مشغ سیخی چند بابا, برو بچه سوسول دلت خوشه, خونه خالی نداری ....(جمله عاشقانه :بو بوغ غ ... خانم بیا بالا خوش میگذره)

15.    عشق از دید یک مهندس الکترونیک :  عشق همان دوست داشتن است وقتی در av open loop ضرب می شود, البته در این حالت انسان به صورت غیر خطی عمل می کند. ( جمله عاشقانه :عزیزم تو منو در وسط منحنی مشخصه بایاس کردی )

16.     عشق از دید بابام : آخه پسر ,عشق واست نون و آب میشه؟....حالا بگو ببینم پدرش چه کارست؟ (جمله عاشقانه :برو با دختر حاج آقا ازدواج کن)

17.    عشق از دید مادر ها : وا مگه تو امسال کنکور نداری؟ عشق باشه واسه بعد. مگه تو امسال فلان نداری ؟ عشق باشه واسه بعد.. مگه تو امسال بهمان نداری؟ عشق باشه واسه بعد...(جمله عاشقانه: باشه واسه بعد)


******************************************************

پس لرزه بد حجابيهاي اخير در تهران !! 

 - تغییر کاربری دستمال سفره و دم کنی به روسری و صرفه جویی در پول و پارچه!!

 ۲- بچه مطرح شدن خروس و دارکوب به علت مد شدن مدل موی خروسی و بالا رفتن قیمت خروس در حد گاو!

   ۳- بالا رفتن بی سابقه فروش گن های لاغری سونا بلت در حد کمپانی مایکروسافت به علت پوشیدن مانتوهای بدن نما و خوش هیکل بودن ۹۰٪ دخترای ایرانی (روم به دیوار مورچه خاک به گور)!!

 

۴-تولید نیروی برق و الکتریسیته و..... از راه اشعه تولید شده زلف دختران ایرانی در حد نیروگاه بوشهر!

 

  ۵- قوی شدن چشم مردان ایرانی در حد تلسکوپ و گسترش زبان فارسی خصوصا این ضرب المثل :

((یه نظر که حلاله))

 

   ۶- کاهش نرخ بیکاری افراد شاغل در شغل های شریف خفاش شب...جغد روز...عنکبوت بامداد...اسي دريده...اتو زنی...تاکسی مرسی و .....

 

  7- پر شدن اوقات فراغت برادران همیشه در صحنه و برخورد با خانمها!!

 

   8- پیدا شدن خیل عظيم میلیونها جنیفر لوپز که استعداد آنها سالها زیر مانتوی گشاد به هدر میرفت!!

 

 9- تکامل چشم مردان ایرانی و قابلیت چرخش در ۳۶۰ درجه برای دید زدن حداکثر گف ممکن!!

 خدا رحم کنه

******************************************************

طرز تهیه مدرسه غیر انتفاعی

-

- یک خانه قدیمی و کلنگی که در ابعاد 60 متری باشد و هر لحظه احتمال تخریب وجود داشته باشد  را پیدا کنید  ، بهتر است مربوط به دوره ساسانی باشد .

 

2- میز و نیمکت های شکسته خواجه قاصد از مکتب داران مظفرالدین شاه را از سراسر کشور جمع آوری کنید و به یکدیگر بچسبانید

 

3- در هر کلاس 125 نفر نشسته و 180 نفر ایستاده کنجایش دارد بنابراین در هر میز 12 نفر را روی پای هم بنشانید تا رکورد واگن های مترو را بشکنید .

 

4- تعدادی از معلم هایی که دیروز مدرک گرفته اند و عده ای از سالخوردگان که رو به موت هستند را به عنوان اساتید برجسته معرفی و استخدام کنید .

 

5- پوشیدن هر نوع لباس چسبان ممنوع است لباس ها باید آویزان باشد..بهتر است چند سایز بزرگتر از خودشان لباس بخرند .

 

6- سعی کنید هفته ای 36 بار تست و امتحان برگزار کنید تا تمام بچه ها را از درس و مشق ذله کنید اگر هم نمره کم آوردند کو.... را پاره کنید .

 

7- هر ماه انجمن اولیا بگذارید و از فعالیت ها و اهداف بلند خودتان آنقدر بگویید که کف کنند و مطمئن شوند که بهترین مکان برای ذله کردن فرزندان همین جا است .

 

8- سعی کنید دانش آموزان روپوش تمیز و ناخن های کوتاه و موهای مرتب داشته باشند ...روزی دو بار آن را چک کنید زیرا در غیر این صورت در کنکور قبول نمیشوند .

 

9- روی یکی از خر خون های مدرسه کار کنید که در کنکور قبول شود بعد اسم طرف را روی در و دیوار بزنید که مردم فکر کنند گردن رستم رو شکونده .

 

۱۰- در صورتی که کسی از دانش آموزتان در مورد مدرسه نظر خواهی کرد و او جواب ..... (به علت بی ناموسی بودن از دادن این فحش معذوریم)  توش  را داد مطمئن باشید که بهترین مدرسه غیر انتفایی را دارید

 

 

******************************************************

 

 خیله خب برا امشب دیگه بسه  کجا بابا اول نظر بده بعد وب رو ببند

فعلا بابای

 

+ نوشته شده در  شنبه 1386/09/17ساعت 8:30 بعد از ظهر  توسط مریم  | 

 

بچه مثبت قد متوسطي دارد با چشم هاي قهوه اي ( در مواردي چشم روشن هم ديديه شده است )

بچه مثبت فرق باز نمي کند ، ژل نمي زند ، هيچ وقت مدل تيفوسي و تن تني و ... را روي کله اش امتحان نکرده است . موهايش را به يک طرف سرش شانه مي کند و مي خواباند .

 بچه مثبت اگر کوسه نباشد ريش دارد ، اگر اهل ريش زدن باشد عمرآ ريش تنها يا خط ريش باريک يا پازلقي بلند را امتحان نکرده است .

 بچه مثبت پيراهن پارچه اي ساده مي پوشد ، گاهي چهارخانه و راه راه ، گاهي وقتها که غلظت آلاينده خلافش بالا بزند آستين کوتاه هم مي پوشد .

در بيشتر موارد شلوار پارچه اي راسته مي پوشد ، گاهي کتان و در موارد بسيار معدودي شلوار جين . او تا حالا شلوار هفت هشت جيب نپوشيده .

کفش هاي بچه مثبت از همين کفش هاي چرمي مردانه است ، گاهي هم کفش ورزشي مي پوشد ، اما نه در رنگ هاي اجق وجق .

 کمربند مي بندد و ساعت بند چرمي .

بچه مثبت کتاب مي خواند . هفته اي يکي دوتا هم نشريه مي خرد . گاهي وقتها شعر مي گويد يا داستان مي نويسد .

بچه مثبت خلاف نيست . پايش را از محله بيرون نمي گذارد . پاتوقش نه زير چراغ برق است ، نه سالن بدن سازي ، نه کافي نت . خيلي که دست از پا خطا کند مي رود کتابخانه يا ويدئو کلوپ .

کسي به بچه مثبت سيگار تعارف نمي کند ، پيشنهادهاي اين چنيني را هم رد مي کند . علي الاصول اهل خلاف ملاف نيست .

بچه مثبت گاهي عاشق مي شود . عاشق دختر دايي يا دختر خاله اش . از همان اول هم به ازدواج فکر مي کند . بلد نيست نامه عاشقانه بنويسد ، بنابراين از شعر زياد استفاده مي کند .

معدل بچه مثبت الف است . جزوه هايش مرتب و هميشه توي کلاس رديف اول مي نشيند . بچه مثبت فکر مي کند دودره يعني اتاقي که دو تا در داشته باشد !


+ نوشته شده در  دوشنبه 1386/09/12ساعت 3:16 بعد از ظهر  توسط مریم  | 

سلام به همگی

از دوستای گلی که منت سر من گذاشتن (جدی نگیرینا)و نظر دادن ممنون

د پس بقیه چی؟!!  از شما دیگه...دارین کم لطفی میکنینا.باشه دارم براتون

راستی می خواستم بگم که...بگم که...بگم که(آقایون)اگه متنی علیه خودشون دیدن بی خود جوش نیارنو شاکی نشن.بابا اگه جنبه داری بخون اگه هم نه که شما رو به خیرو...

یه کوچولو جنبه هم خوبه والا.

به این وبم سر بزنین.وب منو دوستمه(با نظر)

http://shabhaye-divonegi.blogfa.com/

تا دیدار بعد بابای

+ نوشته شده در  دوشنبه 1386/09/12ساعت 3:5 بعد از ظهر  توسط مریم  | 

 

1) برداشتن ابرو به مقدار کافي!

 2) کشيدن سيگار به همراه چوب سيگار!

3) بحث در مورد انتخابات رياست جمهوري آمريکا! 4

) نگرفتن ناخن هاي انگشتان دست!

5) بي اطلاعي از تماشاي برنامه هاي تلويزيوني!

6) گوش دادن موسيقي بدون کلام! 7

) نوشيدن نوشابه هاي انرژي زا!

8) اظهار عدم تمايل به ازدواج!

۹) تظاهر به عصبي بودن

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه 1386/09/11ساعت 6:11 بعد از ظهر  توسط مریم  | 

                                                                     

 

 

یه روز وقتی به گل نیلوفر نگاه می کردم ترس تمام وجودمو برداشت

 

 

که شاید منم یه روز مثل گل نیلوفر تنها بشم

 

سریع از کنار مرداب دور شدم

 

حالا وقتی که می بینم خودم مرداب شدم

 

دنبال یه گل نیلوفر می گردم که از تنهائی نمیرم

 

وحالا می فهمم گل نیلوفر مغرور نیست اون خودشو وقف مرداب کرده ...!

 

راستی من مردابم وتو زندگیت را وقف من کردی ؟ نکند این حقیقت داشته باشد !

 

میون خواب و بیداری ، تو این دنیای تکراری

 

بدون تو نمیمونم

 

+ نوشته شده در  یکشنبه 1386/09/11ساعت 5:10 بعد از ظهر  توسط مریم  | 

شبی خواب دیدم با خدا در ساحل قدم می زنم. وقتی رو به عقب نگاه

کردم، دیدم در بعضی از جاها فقط رد پای یک نفر است، رو به بالا نگاه کردم

دیدم که تمام زندگیم در حال گذشتن ازروبرویم است و دیدم در مواقعی که

خوشحال و مشکلی نداشتم خدا با من است ودر مشکلات تنهایم. از خدا

گله کردم که مگر نگفتی تو را در سختی ها راهنمایی می کنم و همیشه با

توهستم.

خدا گفت:من در سختی ها تو را در آغوش می گرفتم و از آن رد می کردم و

 آن جا پاهای تنها را که می بینی جا پای من است !!!

******************************************************

خدا چه صبوری دارد!

امروز صبح که از خواب بیدار شدی ٬  با عشق نگاهت میکردم و منتظر

بودم بامن حرف بزنی ! حتی چند کلمه ! و برای اتفاق خوبی که روز قبل

 در زندگیت رخ داد از من تشکر کنی ٬ اما تو خیلی مشغول بودی ٬ بفکر

 انتخاب لباسی که میخواستی بپوشی !   وقتی داشتی این طرف و آن

 طرف میدویدی تا حاضر شوی تصور کردم چند دقیقه وقت داری که بمن

 بگوئی : سلام ٬ اما تو سرگرم کارت بودی ٬ بعد دیدمت که از جا پریدی

 خیال کردم می خواهی با من صحبت کنی ٬   اما بطرف تلفن دویدی و

 در عوض به دوستت تلفن کردی تا از آخرین شایعات باخبر شوی !

 تمام روز با صبوری منتظر بودم . با آنهمه کارهای مختلف گمان میکنم که

 اصلا وقت نداشتی با من حرف بزنی ٬ متوجه شدم قبل از نهار هی دور

 و برت را نگاه میکنی ٬  شاید چون خجالت می کشیدی که با من حرف

 بزنی ٬ حتی سرت را  بسوی من خم نکردی !

  تو بخانه رفتی و به نظر می رسید که ٬  خیلی کارها را برای انجام دادن

 داری !   بعد از انجام دادن چندین کار ٬     مدت زیادی از وقتت را جلوی

 تلویزیون گذراندی ٬ درحالی که به هیچ چیز فکر نمیکردی و فقط از دیدن

 برنامه هایش لذت می بردی ! باز هم صبورانه انتظارت را کشیدم ! شام

 خوردی و باز هم با من صحبت نکردی !          

  موقع خواب ٬  فکر میکنم خیلی خسته بودی ٬   بعد از آنکه به اعضای

  خانواده ات شب بخیر گفتی ٬ به رختخواب رفتی و فورا خوابت برد  !

  اشکالی ندارد . احتمالا متوجه نشدی که من همیشه در کنارت و برای

 کمک و یاری تو آماده ام ! من صبورم ٬ بیش از آنچه تو تصورش را بکنی

 حتی دلم می خواهد یادت دهم که تو هم چطور با دیگران صبور باشی !

  من آنقدر دوستت دارم که هر روز و هر ساعت منتظرت هستم ٬ منتظر

 یک سر تکان دادن !  دعافکر ٬ یا گوشه ای از قلبت !  خیلی سخت

  است که یک مکالمه یکطرفه داشته باشی ٬ خوب من باز هم منتظرت

 هستم ٬ سراسر پر از عشق تو ....    به امید آنکه شاید امروز کمی از

 وقتت را هم بمن بدهی ! عیبی نداردمی فهمم وهنوز هم دوستت دارم!

 و منتظرت می مانم...روز خوبی داشته باشی ......

دوست تو :خدا

******************************************************

خدای من

خدایا تو آگاهی ز اندک آرزوی من 

شناسی بنده ی خود را و دانی جمله خوی من

بود مهرت ز حد بیرون

تو ای نیکو شبان من خدای من

چنین گفتی که آگاهی ز دانه دانه موی من

گه فرسودگی و غم زمان شادی و عزت

به درگاهت شتابانم که باز است آن به سوی من

در این دنیا تو را دارم یگانه مهربان من

بود فخرم همه در تو تو هستی آبروی من

خوشا آن روز که پیوستم به تو ای مهربانم

تو را دارم تو را خواهم تویی مقصود و همراهم

به نزدت دانم آرامم

تو ای نیکو شبان من

 خدای من...!!

 

******************************************************

 

 

چگونه خدا را بیابیم؟

 
 خدا یعنی عشق
آیا تا بحال عاشق شده ای؟
اگر عاشق شده باشی
پس خدا را یافته ای.

خدا یعنی صداقت
آیا صداقت داشته ای؟
اگر همواره صادق بوده ای
پس خدا را یافته ای.

خدا یعنی زیبایی
آیا تا کنون زیبایی آفریده ای؟
اگر شاهد زیبایی در یکی از هزاران نوع آن بوده ای
پس خدا را یافته ای.

خدا یعنی خوبی
اگر کار خوبی انجام داده و یا حتی به آن فکر کرده باشی
اگر خوبی را خوب تشخیص می دهی
پس خدا را یافته ای.

******************************************************

زندگی ات را ترانه ای کن

هر روز خدا را یاد آر...

نام مقدسش را تکرار کن..

وظایفت را به انجام برسان...

گرسنگان را غذا ده...

برهنگان را بپوشان و

پرندگان را دانه ده....

راه شناختن خدا

راه عشق ورزیدن به اوست...

به او عشق بورز.

آنگاه طبق خواست او عمل کن و پیوسته در قلبت بخوان:

در باران و آفتاب...

در درد و لذت...

در شکست و پیروزی...

خدایا!

 


 


 



 

+ نوشته شده در  دوشنبه 1386/08/28ساعت 4:1 بعد از ظهر  توسط مریم  | 

با سلام 

اين بار حرفهام با همه ي اوناييه كه ميگن دخترها بي وفا هستن يا تو يك جمله از دخترها حرف ميزنند:(زماني كه دخترها به دنيا می آيند به آنها شير سگ بدهيد تا رسم وفا را بياموزند).

حالا از خودتون مي پرسم ،كدوم؟دخترها يا پسرها؟

من نمي گم ما(دخترها)فرشته هستيم و جز وفا و صداقت و ...چيزديگه اي ياد نگرفتيم.اصلا منظورم اين نيست كه هر چي بي وفايي وجود داره از طرف شما آقايونه.نه!حرفم اين نيست.

فقط مي خوام بگم چرا وقتي هر دو جنس تو وفا و بي وفايي و عشق و عاشقي،يك رنگ عمل ميكنندبايد اين وسط همه چيز سر دخترهاي بيچاره خراب شه،در صورتي كه توي شكست عشقي بيشترين لطمه ي دروني رو دختر خانومهاي عزيز متحمل ميشن.

اين حرفها رو گفتم تا شايد براي حتي لحظه اي متوجه شویداينطور كه فكر ميكنيد نيست.

البته بيشتر مي خواستم خودمو خالي كنم

راستش قسمتي از دليل حرفهام ،جمله هاييه كه عليه هم جنسهاي خودم درست ميكنند.آخه شما بگين اين انصافه؟

همچين ميگن به دخترها وفا بياموزيد كه انگار خودشون نافشونو با وفا بريدن و هر روز به وفاشون افزوده ميشه(البته با همه ي آقا پسرها نيستما ،به كسي بر نخوره)  

 

******************************************************

 

 

 

زندگی

 

زندگي يک آرزوي دور نيست؛
زندگي يک جست و جوي کور نيست
زيستن در پيله پروانه چيست؟
زندگي کن ؛ زندگي افسانه نيست
گوش کن ! دريا صدايت ميزند؛
هرچه ناپيدا صدايت ميزند
جنگل خاموش ميداند تو را؛
  با صدايي سبز ميخواند تو را    
زير باران آتشي در جان توست؛
قمري تنها پي دستان توست
پيله پروانه از دنيا جداست؛
زندگي يک مقصد بي انتهاست
هيچ جايي انتهاي راه نيست؛
اين تمامش ماجراي زندگيست...

******************************************************

رفیق من سنگ صبور غم هام

به دیدنم بیا که خیلی تنهام

هیشکی نمی دونه چه حالی دارم

چه دنیای رو به زوالی دارم

مجنونم و دلزده از لیلی ها

خیلی دلم گرفته از خیلی ها

نمونده از جوونیهام نشونی

پیر شدم پیر تو این جوونی

تنهای بی سنگ صبور

خونه ی سرد و سوت و کور

توی شبات ستاره نیست

موندی و راه چاره نیست

اگر که هیچ کس نیومد

سری به تنهاییت نزد

اما تو کوه درد باش

طاقت بیار و مرد باش 

 

******************************************************

 

تقدیم به دوستای گلم

 

 

عشق باشد ارزش دنیای ما

بی وجودش هست دنیا بی بها

تا ننوشی باده از مینای عشق

کی بدانی ارزش و معنای عشق

هر کسی از عشق یاری گفته است

گر حقیقی گفته باشد دور دست

ور مجازی گفته بی قابل نمود

بر دل صاحب دلان باطل نمود

عده ای خواندند،هر عشقی هوس

همچونین هر عاشقی را خاروخس

کم بگفتند که آن باشد هر نفس

بهر عاشق بهتر از عمری هوس

ای بسا گفتند اول ساده است

آخرش سخت است و می آرد شکست

عشق مشکل نیست

پس از چه رو، می کنند از مشکلاتش گفتگو 

 

 

 

 

 

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه 1386/08/06ساعت 0:28 قبل از ظهر  توسط مریم  | 

 

سلامی به گرمی آفتاب بوشهر.سلامی که از صمیم قلب برمی خیزدو همچون رود روانی اشتیاق آر به تو،ای بهترین خاطره ی وجودم.

درباره ی من چیزی جز عشق وسیعت نیست و به تو چیزی دگر نمی گویم.دوست عزیزم،تا آخرین لحظه های وجودم تو را فراموش نخواهم کرد و همیشه این جمله بر زبانم جاریست:دوست دار تو تا ابد تنها منم...

دوست عزیزم زندگی همیشه بهارنیست،گاهی ابر خزان بر آن سایبان مرگ می افکند ودوست بی وفای روزگار باوفاترین دوستان را از هم جدا می کند،پس تنهاعشق ومحبت است كه انسان را شاعر ميسازد.

تنها مظهر بي وفايي، گل است كه پس از چند روز دوستي با بلبل پژمرده ميشودو براي هميشه از كنار او مي رود.

گل باغچه ام بودي كه باد غارتگر تو را از من ربود.....

 

******************************************************

(خودم نوشتم)

 

از کجا باید شروع کنم...؟!!از کجای حالم بگم که بفهمی تو چه مردابی دارم غرق میشم؟بگم کجای قصه گیر کردم که صدامو بشنوی و برگردی؟نمیدونم...!!!

هر روز صفحه ای از دفتر عمرم کنده میشه و میگذره ولی من هنوز تو همون صفحه ی اول دفترم پرسه میزنم و نمیدونم چطور دلتنگیمو برات بنویسم.نمی دونم اگه بگم تو کوچه پس کوچه های آشفتگی هام گم شدم و راه رسیدن به تو رو بلد نیستمُراه رو بهم نشون می دی یا نه.می خوام تا دور دورای آسمون روی نیمکت سرد و خاموش و یه گل رز سیاه به دست ،منتظرت بمونم اما نمي دونم مياي يا نه.   

                    بالاخره اين صفحه از دفترم هم سياه شد و تو هنوز نيومدي.

******************************************************

تنها یاد تو

یادی به لطف اولین سلامت،به بزرگی بزرگواریت،به بلندی کوه مهربانیت،به درازی شبهایی که بی تو گریستم.عزیزم....گفتم من امروز از روی دلتنگی،از روی شرمندگی....گفتی که یک عالمه عشق با خود همراه دارد و یک دنیا سکوت.

بی تو اینجا یلدایی خاموش بر ثانیه ها حکم می کندو قلبم در سکوت خاموش شبهای تنهایی با تنهایی اش هم زبانی میکند.بی تو اینجا نا قوس ها از حرکت بازمانده اند.بی تو اینجا منم و من و تنهایی من.

 

.

 

******************************************************

کاش می شد

كاش ميشد هيچكس تنها نبود

كاش ميشد ديدنت رويا نبود

گفته بودي با تو مي مانم ولي

رفتي و گفتي كسي اينجا نبود

سالهاي سال اينجا تنها مانده ايم

شايد اين رفتن سزاي ما نبود

من دعاكردم براي بازگشت

دستهاي تو ولي بالا نبود

گفته بودي باز هم فردا مي رسد

كاش روز ديدنت فردا نبود

******************************************************

حرف های مریم

چرا اينقدر زود براي همه چيز دير ميشه؟چرا روزگار حتي فرصت خدا فظی  باكسي كه زندگيت شده رو ازت ميگيره و تو رو با تنهاييت،تنها ميزاره؟

شايد براي گفتن اين حرفا خيلي كوچيك باشم (به قول يه بنده خدايي كه ميگه:حرفات به سنت نمي خوره)اما خوب چي كار كنم كه سنم كمه ،ولي در عوض اين دلمه كه بزرگه.بزرگيش قد هفت آسمون خداست.آبي و صاف،حالا بگذريم كه گاهي وقتا روزگار اونو ابري وباروني ميكنه و دل بيچارم مجبور ميشه بباره.نوشته هاي قبليم(دلتنگي من...،چرا تاريك و سرد...،خواستم اما ...) مال موقعي بود كه روزگار با دلم سازگاري نداشت.

حرفام با اين دوست بي وفاي روزگار،هموني كه بهترين و باوفاترين دوستان رو از هم جدا ميكنه زياده اما فرصتم اندك...

سري بعد كه اومدم بازم براتون حرف دارم البته اگه قابل بدونين و با نظراتون همراهيم كنين.

ميدونستين من تا حالا عاشق نشدم؟راستش نمي دونم اين جمله هاي احساسي از كجا مياد.مهم نيست .مهم اينه كه مياد. آخرين حرفم رو هم بزنم و برم:شاد باشيد و عاشق.(آرزوي مريم به شما دوستان).

بابای

 

 

 

 

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه 1386/07/29ساعت 10:19 بعد از ظهر  توسط مریم  |