قفس داران سكوتم را شكستند
دل دائم صبورم را شكستند
به جرم پا به پاي عشق رفتن
پروبال عبورم را شكستند
مرا از خلوتم بيرون كشيدند
چه بي پروا حضورم راشكستند
تمنا در نگاهم موج مي زد
ولي روياي دورم را شكستند

******************************************************
چند نكته
هيچ وقت با خودت فکر کرده اي که انتهاي اين عشق ها چيست خرد شدن معشوقه هاي بي پروا و کم سو شدن اميدهاي پوشالي و چيزي که آغاز شد بايد پايانش را هم باور داشت
******************************************************
اسپانيايي ها ميگن : "عشق ساكت است اما اگر حرف بزند از هر صدايي بلندتر است ايتاليايي ها ميگن: "عشق يعني ترس از دست دادن تو !" ايراني ها ميگن : "عشق سوء تفاهمي است بين دو احمق كه با يك ببخشيد تمام ميشود 
******************************************************
عاشق شدن مثل دست زدن به آتيش مي مونه . پس سعي کن تا وقتي که جراتش رو پيدا نکردي هيچ وقت بهش دست نزني اما اگه بهش دست زدي سعي کن طاقتش رو داشته باشي که تو دستهات نگهش داري
*****************************************************
خواهم رفت
شب بودو من بودم و پروانه
در اين بي كران سياهي دل
خواهم رفت به سوي سوسويي از اميد
اما نه!اين اميد را به گور خواهم برد
خواهم رفت شايد با فانوس خاموش دريارا جويم
اما تو بگو پا به كدام راه گذارم؟
خواهم رفت دردل سياهي شب
شايد تبسمت مرا به بركه اي از نور رساند
من به اين تبسمت نيز دل خوشم
اكنون با پاي عريان پا به اين بي راهه ميگذارم
و حال خواهم رفت...
به كجا؟نمي دانم
*****************************************************
تنهايي
هنوز عطري از غم در هواست
اين عطر به هنگام دلتنگي به مشامم ميرسد
شايد اين همان نداي تنهاييم است
ميدانم امروز نيز كسي تقي به دل بيگانه با عشقم نميزند
باز بايد به تنهايي پا به اين كوچه ي تنگ گذارم
به ياد مي آورم آن درخت كهن سال عريان را وآن سيبي كه از شاخه لختش افتاد
همان سيب سرخي كه با حسرت يك دوست به تنهايي گاز زدمش
در همين افكار پا به كوچه مي گذارم
باز هم همان درخت عريان و همان سيب سرخ
درخت فرياد ميزند كه:آيا باز هم به تنهايي؟
مي گويم:آري پس با چه كس؟
تنها سكوت است و سكوت و سكوت
ميان همين سكوت صدايي نا آشنا فرياد ميزند:
آهااااااااااااااي در اين خلوت كسي نيست؟
*****************************************************